تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

آدم چه چیزها که در تاریخ کشور گل و بلبل نمی خواند. دیروز در کتابی راجع به تاریخ ادبیات فارسی می خواندم که گونه ای از شعر فارسی بوده که آن را تزریقات می خوانده اند و در واقع اشعار مهملی بوده که هیچ  معنایی نداشته باشد! در این میان شاعری هم بوده که گویا تزریقی تخلص می کرده و قهرمان این سبک ادبی بوده است. به طوری که شرط می بندد دیوان شعری در تتبع خمسه نظامی بسراید که حتی یک بیتش معنی نداشته باشد. البته به قول نویسنده کتاب (دکتر منصور رستگار فسایی) موفق نمی شود چرا که برخی ابیاتش معنی پیدا می کند!! یکی از ابیات با معنی اش این بیت بوده الست:

      "زافسار زنبور و شلوار ببر"

   "قفس می توان ساخت اما به صبر!" 

هیچی!گفتم شما هم بدانید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 13:2  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پس از 4 سال نوشتن و خواندن وبلاگ های فارسی شاید اکنون وقت آن رسیده باشد که زشتی ها و نیکویی هایشان را برشمریم و به بررسی این انقلاب ارتباطی در ایران بپردازیم. من البته از عهده چنین کار سترگی برنمی آیم اما امیدوارم نوشته ام فتح بابی باشد برای ورود بزرگان وبلاگستان به این عرصه.

حقیقت این است که وبلاگ ها بزرگ ترین خدماتشان یکی تبادل فرهنگی میان ایرانیان و دیگری به صدا درآوردن اکثریت خاموش و فراهم نمودن رسانه ای برای آنها بوده است. 

 

تبادل فرهنگی را نبایست دست کم گرفت. امروز ساکنان کوچکترین شهرها و دورافتاده ترین شهرستان ها هم می توانند با جغرافیای فرهنگی، زندگی اجتماعی و عقاید واندیشه های ساکنان شهرهای بزرگ در ایران و ایرانیان مهاجر در اقصی نقاط دنیا آشنا شوند. کَِی چنین امکانی فراهم بود؟ امروز هر جوان تازه کاری می تواند با اندیشه جا افتاده ترین نویسندگان، شاعران، متخصصین، خبرنگاران و روشنفکران آشنا شود و با ایشان تعامل دوسویه برقرار سازد و این خدمتی بزرگ است که وبلاگ ها برای ما فراهم کرده اند. من شخصاْوبلاگ هایی خوانده ام که نویسنده شان کودکی 10 ساله بوده و همچنین وبلاگ هایی که استادان دانشگاه و روشنفکران مشهور نوشته اند. نوشته هایی که از شهرهای کوچک و دورافتاده ایران نوشته شده و یادداشت هایی که از تورنتو و استکهلم و سیدنی و ... نگاشته شده اند.

 

اما امکان فراهم نمودن رسانه  که وبلاگ را به "رسانه بی رسانه ها" مبدل ساخته موجب شده است تا مرزهای سیاسی و عقیدتی و ... همه از میان برداشته شوند. کی امکان خواندن روزنوشت پناهندگان سیاسی بود؟ کی سخنان همجنس گرایی را می توانستیم بخوانیم؟ آیا جامعه مردسالار ما تا کنون این چنین بی واسطه روزمرگی های یک زن را خوانده بود؟ کی خبر از ایرانی های اسرائیل داشتیم؟ وبلاگ ها به راستی انقلابی آرام را در پشت کامپیوترها رهبری می کنند.

 

اما این خدمات نبایست چشمان ما را برعیب های وبلاگ نویسی ببندد. آری، میلیون ها یادداشت وبلاگی - که بنا بر تحقیق مرکز مطالعات رسانه ها تنها وبلاگ های پرشین بلاگ 75% محتوای فارسی اینترنت را تشکیل می دهد- منتشر شده اند اما بسیاری از آنها فاقد ارزش هستند. شاهد آن این که معمولاً در هنگام جستجوهای اینترنتی انگیزه ای برای انتخاب آن ها و باز کردنشان نداریم. اکثر یادداشت ها در بهترین حالت، فقط ارزش یک بار خوانده شدن دارند حتی اگر موضوعی نازمانمند داشته باشند.من به عنوان یک وبلاگ گرد قدیمی معتقدم تنها 10% از وبلاگ های ثبت شده فعالند(به این معنی که در ماه بیش از 3 یادداشت بنویسند). همچنین معتقدم بیش از 90% وبلاگ ها کمتر از 10 نفر خواننده در روز دارند. این ها به این معنی است که نباید فکر کرد کمیت وبلاگستان فارسی موجب جلب خوانندگان بسیار و یا خلق یادداشت های ارزشمند زیادی شده است.

بتابراین تعداد اندک وبلاگ های فعال، تعداد اندک وبلاگ نویس های شهرستانی و یا روستایی،  میانگین اندک خوانندگان وبلاگ ها، میانگین بسیار کم خوانندگان فعال(خواننده همیشگی یا کامنت گذار) از معایب وبلاگستان فارسی است.

 

از خیانت* های(!) وبلاگ نویسان مشهور وبلاگستان یکی حمایت اندک آن ها از وبلاگ نویسان مستعد اما ناشناخته است. مثلاً تا حالا معرفی یک وبلاگ خوب اما ناشناخته (البته نه متعلق به دوستان) را در وبلاگ هایی مثل حودر، خورشیدخانوم، سیبستان، ف.م.سخن ، کافه ناصری ، خوابگرد، زهرا و ... نخوانده ام.

 

این نوشته البته جای تکمیل و بررسی بیشتری دارد که امیدوارم به زودی انجام شود. منتظر نظرات شما هستم.

 

*پ ن :به کار بردن کلمه خیانت در اینجا ناشی از جوگرفتگی من به خاطر تیتر این مطلب است و خدای ناخواسته قصد توهین به دوستانی که نام شان آمده را ندارم علی  الخصوص خوابگرد عزیز که نازکی طبع لطیفش تا به حدی ست که آهسته دعا نتوان کرد!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 12:39  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

1) اسم گروه اوهام را این چندروزه زیاد شنیدم. بعضی ها به خوبی از آنها یاد می کنند و بعضی ها به بدی. من فقط یک چیز را می دانم و آن هم این که گروهی که اشعارهمه آهنگ هایش از حافظ است و پیداست که به او ارادت دارد نباید این همه غلط خوانی داشته باشد.بعضی غلطهایشان واقعاً ضایع است! دست کم می توانند از یک نفر آدم باسواد بخواهند قبل از اجرا شعر را برایشان بخواند.اینکه بود(bovad) را بود(bood) بخوانی و نفهمی که هم وزن شعر به هم خورده هم معنی اش زشت است.

 

2) من نه مرید و نوچه حسین درخشان هستم نه دشمن کینه ای او. تا حالا هم او را از نزدیک ندیده ام. از مهدی جامی(نویسنده سیبستان) هم خوشم می آید و از مشتری های وبلاگش هستم. اما خداییش در این قضیه دات (یونس شکرخواه) حق با حودر بود. یعنی راستش این واکنش که آدم ببیند کسی که در کیهان قلم می زده و حتی مسئولیت داشته از فیل ترینگ در چین سخن بگوید و هیچ اشاره ای به ایران خودمان نکند حرص هر آدم را ممکن است دربیاورد. من مطمئن هستم که اگر مثلاً صفارهرندی راجع به چین همین حرف ها را می زد و درخشان هم نوشته اش خطاب به او بود نه تنها هیچ واکنش منفی نمی دید بلکه بقیه هم او را تأیید می کردند ولی گویا مرید پروری هنوز بازار گرمی دارد. البته شکرخواه احتمالاً استاد بسیار خوب و سختکوشی است اما این ربطی به انتقاد حودر ندارد. به خصوص که او به شیوه پوپری(!) ادعایش را ابطال ÷ذیر هم کرده بود وقتی گفت من همه حرف هایم را پس می گیرم اگر این استاد یک کلمه راجع به فیل ترینگ در ایران بنویسد که تا حالا هم ادعایش ابطال نشده است. چون من در این قضیه حق را به حودر می دهم حاضرم هرکس دراین موضوع به خصوص اورا محق نمی داند را با استدلال مجاب کنم!!

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 12:30  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin