تبليغاتX
وبلاگ گردی

وبلاگ گردی

گفتنی ها کم نیست

وبلاگستان فارسی هم برای خودش کشوری شده‌است. خیلی‌ها که مثل من به‌دلیل نداشتن حوصله و فرصت و پول اضافی در تعطیلات نوروزی به مسافرت نمی‌روند، می‌توانند در منزل از جاذبه‌های توریستی این کشور بازدید به‌عمل‌آورند!

معرفی برخی از این جاذبه‌ها عیدی وبلاگ‌گرد به همه وبلاگ‌گردهای محترم است:

ترین‌های شمال شهر وبلاگستان:

·        خانم‌ترین!: صنم دولتشاهی   http://khorshidkhanoom.com

·        آقاترین!:  سیدرضا شکراللهی http://www.khabgard.com

·        فمنیست‌ترین:   فرناز سیفی    http://farnaaz.com

·    گنده‌لات‌ترین!:  نازلی کاموری  http://sibiltala.blogspot.com

·        باحال‌ترین:  شراگیم   http://sandiego.persianblog.com

·        پرکارترین:  نیک‌آهنگ ‌کوثر http://nikahang.blogspot.com

·        شیطون‌ترین:  زیتون(!)  http://z8un.blogfa.com       

·        پدیده‌ترین!:  حامد قدوسی http://chaay.ghoddusi.com   

·        داناترین:  علی سرزعیم    http://philosocrate.persianblog.com

·        عاشق‌ترین:  راوی         http://aavang.blogfa.com

·        بابا تو دیگه کی هستی‌ترین!:  ناصر خالدیان  http://noqte.com

·        منفورترین+محبوب‌ترین!:    حسین درخشان  http://i.hoder.com

·   بهترین:  خب معلومه!!    http://webloggardi.blogfa.com    

 

کوچه پس‌کوچه‌های جنوب شهر وبلاگستان:

 خاطرات یک مدیر http://abas1339.persianblog.com

یک مدیر راست راستکی که خاطرات روزمره‌ی کاری و خانوادگی خود را با بیانی شیوا می‌نویسد. لینکش را در لیست پیوندها هم قرارداده‌ام. خیلی روراست، صمیمی و اهل دل است.

 سفرنامه دور دنیا http://safaram.blogfa.com

وبلاگی با نوشته‌هایی از یک جهان‌گرد که دور دنیا را با دوچرخه در ۴ سال و سه ماه رکاب‌زده‌است!

 میداف http://midaf.blogfa.com 

وبلاگ ناخدای شصت ساله حمید کجوری

 میروش  http://mayrosh.persianblog.com  

یک وبلاگ سیاسی که نویسنده‌ی باسواد و پرکارش مقالات طولانی اما منحصربه‌فردی می‌نویسد.

   شدیدن  http://annette.persianblog.com

وبلاگی که نباید سراغش رفت. نویسنده‌اش فیلسوفی است که موضوعات فلسفه‌اش از هرویین شروع می‌شود تا هم‌بستری با روسپیان!

  ستاره قطبی  http://setareheghotbi.blogspot.com

وبلاگ اکرم دیداری، روزنامه‌نگاری که در قطب شمال و در نزدیکی اسکیموها زندگی‌می‌کند(!)

 ایمان امروز  http://kouroshz.blogfa.com

خبرنگاری شانزده‌ساله که ۲ کتاب و ۳۰۰ مقاله چاپ کرده‌است!

   http://blog.zmag.org/ttt

وبلاگ نوآم چامسکی! فارسی نیست ولی ...

 پاسداران  http://pasdaran.persianblog.com

وبلاگ حزب‌اللهی دوآتیشه! که بغل وبلاگش نوشته به دموکراسی اعتقادی ندارد.

مرمرو  http://marjanalemi.blogspot.com

وبلاگ نیمه‌فعال مرجان عالمی زن سابق حسین درخشان که هنوز دوستش دارد.

 خاطرات من و ویلچرم  http://weelcher.blogfa.com

یادداشت‌های یک معلول نخاعی

سلمان  http://www.globalpersian.com/salman/weblog

اولین وبلاگ فارسی که هنوز فعال است.

آن سوی دیوار  http://westernwall.blogspot.com

روزنوشت‌های کامران از اسراییل. (ایضاً فرهاد مرادیان نویسنده کافه‌گینزبورگ)  

·        تأملات تاکسی   http://www.taxiobservation.blogfa.com

خاطرات و تأملات سولملز نراقی درباره‌ی  نشستن در تاکسی و اتوبوس

  روزنامه‌نگار زرد  http://zard.blogfa.com

وبلاگ نسترن که می‌گوید:" من یک روزنامه‌نگار زرد هستم و به‌خاطر پول می‌نویسم"!

 کنترل اف پنج  http://ctrlf5.blogspot.com

وبلاگ بزرگمهر شرف الدین نویسنده مجله چلچراغ که در چند پست اولش خود را مخالف وبلاگ‌نویسی معرفی کرد! (ایضاً وبلاگ لولیان که دختران چلچراغ می‌نویسند)

 همواروتیسمhttp://homoerotism.blogspot.com

روزنوشت‌های پرمحتوای یک هم‌جنس‌گرای ایرانی

 شیخ جاسمhttp://hazbavi.blogfa.com

وبلاگی که نویسنده‌اش خود را بی‌ناموس می‌نامد و در بخش آگهی‌ها تأکید می‌کند که پخش و توزیع انواع مواد مخدر ( به صورت کلی و جزئی ) پذیرفته می‌شود!

 بابونه  http://babune.blogfa.com

     وبلاگ شبنم طلوعی بازیگر سینما.

هر روزتان نوروز

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1384ساعت 19:35  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در سالی که به پایان خود نزدیک‌می‌شود، دو‌بار فوتبال و فمنیسم تلاقی‌پیدا‌کردند. بار نخست کامیاب و بار دوم ناکام. من بر خلاف برخی، تلاش برای تماشای مستقیم فوتبال و راه‌یابی زنان به ورزش‌گاه آزادی را نه هدفی کوچک و اندک، بلکه هدفی پرمعنا و نمادین (سمبولیک) می‌دانم.

به نظر من برای رسیدن به این هدف سه رهیافت بایستی توسط فمنیست‌ها ( فمنیسم یعنی مبارزه علیه زن‌ستیزی) دنبال‌شود:

گسترش:

موضوع تلاش زنان برای ورود به آزادی بایستی هر چه بیشتر رسانه‌ای شود و صد‌البته در این‌خصوص نباید تنها به وبلاگستان و عرصه اینترنت دل‌بست.

باید به انعکاس نظرات افرادی هم‌چون بازی‌کنان و مربیان فوتبال، زنان مشهور (مانند هنرمندان) و... در رسانه‌ها همت‌گمارد و نشان‌داد که این هدف، یک هدف محفلی نیست.

 

تعیین و دست‌یابی به Mil Stone:

گاهی برای رسیدن به اهداف چالش‌برانگیز بهتر است ایستگاه‌هایی را در میان راه مشخص‌کرد. (در کنترل پروژه به این استگاه‌های میانی  Mil Stone می‌گویند)

شاید تلاش برای برگزاری  یک بازی با حضور انحصاری تماشاگران زن ایستگاهی مناسب باشد، چرا که راه را بر هر بهانه‌جویی خواهد‌بست و رسیدن به آن یک پیروزی نمادین در راه هدف نهایی خواهد‌بود.

 

استمرار:

انسان با تلاش بی‌وقفه کوه‌ها را هم جا‌به‌جا می‌کند. حضور زنان پشت دروازه‌های آزادی بایستی تا رسیدن به هدف استمرار یابد. بدون استمرار و با وقفه‌های طولانی (چند‌ماهه) هیچ اتفاقی نخواهد‌افتاد.

صریح‌ترین حرف، عمل است. فمنیست‌ها باید اهداف‌شان را جدی‌بگیرند. برای رسدن به اهداف، کارهای دیگری هم، جز سخن‌رانی و وبلاگ‌نویسی نیاز است!

به ‌نظر من اگر سه رهیافت فوق پی‌گیری و محقق شودقطعاً سال آینده، آزادی زنان را در خود می‌بیند و زنان آزادی را.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 21:30  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همیشه خیلی زورم می‌آمد که عرب‌ها همه شخصیت‌های برجسته ایرانی در دوره اسلامی را مصادره کرده‌اند و از آن‌ها به‌عنوان دانشمندان عرب نام‌می‌بردند. ولی تازگی‌ها به پارادوکسی (تناقض) می‌اندیشم که با شما در‌میان می‌گذارم:

 

۱- همه می‌دانیم که مولانا ـکه او را یکی از بزرگ‌ترین شاعران ایرانی و از افتخارات ملی خود می‌شمریم ـ در بلخ (که در کشور افغانستان قرار دارد) به‌دنیا آمد. او در کودکی به جایی سفر کرد که امروزه بخشی از کشور ترکیه است و در یکی از شهر‌های آن‌جا (قونیه) وفات یافت. اشعار او اغلب به زبان پارسی و اندکی هم عربی و یونانی بوده‌است. دقت شود که زبان پارسی در آن‌زمان هم مانند زمان ما در جغرافیایی وسیع (گسترده‌تر از مرز‌های ایران کنونی) استفاده‌می‌شده‌است.

 

۲- همه می‌دانیم که بسیاری از دانشمندان و علمای ایرانی که بخش عمده‌ای از افتخارات ایرانیان شمرده‌می‌شوند، مانند ابن سینا، در ایران به‌دنیا آمده‌اند اما تقریباً همه آثار‌شان عربی است.

 

۳- اگر مولوی افتخار ایرانیان باشد، پس یا همین منطق اعراب هم حق دارند که همه دانشمندان مشهور دوره طلایی تمدن مسلمین را از افتخارات اعراب و عرب می‌دانند. تازه، مولوی حتی زاده ایرانِ کنونی هم نیست!

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 19:30  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

1-   چنان که در پی نوشتی بر یادداشت "در خدمت و خیانت وبلاگ ها" آوردم، از آوردن واژه خیانت جز از روی تداعی معانی و اندکی هم شوخ طبعی مقصود دیگری نداشته ام و اگر به گمان دوستان توهین آمیز آمده و نامنصفانه، عذر تقصیر است.

 

2-   خوابگرد- که به نظر من مشهورترین و دوست داشتنی ترین فعال فرهنگی وبلاگستان است- در یک اقدام غافل گیر کننده به نوشته مزبور لینک داد و سرای سوت و کور ما مهمان خانه و شمع سوزان ما محفل برگ ریزان پر پروانه شد.اگر این وبلاگ گرد را میلی با ایشان نبود چرا جام او را شکست؟!

 

3-   اما در باب وبلاگ آقای شکراللهی...از آنجا که به قول حافظ "هر که بی هنر افتد نظر به عیب افتد" و از آنجا که (نه!جون من از کجا؟!) که من در بی هنری از همه عالم بیشم نظر به عیب کرده وعیوب آن یار را در بر اغیار بر می شمرم:

 

* خوابگرد وبلاگش را با"نگاه انتقادی به فرهنگ، هنر و ادبیات" معرفی کرده است، اما به نظر نمی رسد مطالب او شامل نقد آثار فرهنگی، هنری و ادبی باشد بلکه بیشتر نقدهای نگاهی انتقادی به سیاست گزاری در حوزه های فرهنگی است،نه؟

 

  • دغدغه خوابگرد در باب درست نویسی اگر چه جدی است اما جدیتی از ایشان در این باب ندیده ام.در میان صدها یادداشت چهار پنج تا بیشتر نیست!کاش مقاله ای، دستورالعملی چیزی تدوین می فرمودند. آن همه عتاب و خطاب کجا این قطره آب کجا!*

 

  • در میان این همه وبلاگ نویس تعداد اندکی کارمند تلویزیون هستند و تعداد اندک تری(!) به این موضوع تصریح کرده اند و تعداد اندک ترتری(خدا مرگم بده با این غلط-نامه!) موضوع تلویزیون را یکی از موضوعات و سرفصل های وبلاگ شان قرار داده اند. دست کم در میان معروف ها کسی نیست. اما در این موضوع هم دریغ از قطره آبی تشنگان دشت بلا را!! اگر آمار بگیریم درصد یادداشت ها با این موضوع خیلی کم خواهد شد.شاید این موضوع را نه جدی گرفته نه جدیتی در بابش دارد. حیف است به خدا!جگرمان از تشنگی سوخت!!

 

  • همین مطلب بالا راجع به موضوع موسیقی نیز قابل تکرار است. هر چند ایشان احتمالاً موزیسین نیستند ولی لابد کسی که موسیقی را سرفصل موضوعی وبلاگش قرار می دهد هدفی داشته است. ولی گویا در وبلاگستان در باب این موضوع رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس. (عجب کربلایی است وبلاگ خوابگرد! آدم را تا لب دریا می برد و تشنه بازمی گرداند!)

 

  • تعارف چرا؟ در قضیه خوابگرد و حودر، انتظارم از خوابگرد برآورده نشد! مطالبش برای یک فعال فرهنگی کمی سبک می نمود. یکی از داستان ها سر این بود که حسین به شیرین عبادی که اسلام و حقوق بشر را سازگار می دانست مسأله حقوق زن در اسلام را نشانه نادرستی آن دانسته بود. می شد این سخن را نادرست دانست و یا گوینده را به مطالعه برخی آثار و ... ارجاع داد اما واکنش خوابگرد مبتذل دانستن حودر بود و اورا به ... در مسجد متهم کرد(!) و خلاصه حسین را در کربلایش سر برید! به نظرم این واکنش معنی اش واداشتن دیگران به سکوت، خلاف آزادی عقیده و از روی تعصب دینی و اندکی هم نخبه گرایی بود... راستش نمی دانم این پاراگراف که نوشتم را پاک کنم یا نه؟...آخر نازکی طبع لطیف خوابگرد تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد... ولی پاک نمی کنم به قول شاعر:

 

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

 

اگر فرصتی بود و رخصتی ادامه می دهم... رخصت؟؟؟

 

 پ.ن: این قسمت از حرف هایم را کمی تا قسمتی پس می گیرم! این مطلب آخری خداییش خیلی دلسوزانه است. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 11:8  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

1)      اصلاح طلبان در انتخابات نهم راجع به اقتصاد چه گفتند؟

 جواب: کروبی گفت ماهی پنجاه تومان خیرات می دهد و معین راجع به این مسأله بی کلاس (یعنی اقتصاد) چیزی نگفت!

 

2)      اصلاح طلبان پس از شکست در انتخابات نهم راجع به اقتصاد چه گفتند؟

جواب: اصولاً آنها پس از انتخابات تا انتخابات بعدی چیز زیادی نمی گویند در این مورد هم بیشتر تمسخر دولت کنونی را در پیش گرفتند.

 

3)      اصلاح طلبان کی راجع به اقتصاد خواهند گفت؟ چه چیزی خواهند گفت؟.... خواهند گفت؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 19:28  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این چندروز با آدم های مختلفی صحبت کرده ام و سخنان خیلی از مردم کوچه و بازار را شنیده ام. با کمال تأسف باید خدمت تان عرض کنم که از آدم بی سواد تا مهندس و دکتر در مقابل بمباران تبلیغاتی تلویزیون تسلیم شده اند. خوب که دقت می کنم همه تحلیل ها و نظرات مردم ریشه در حرف هایی دارد که از رادیو و تلویزیون شنیده اند.صدا و سیما همه را تصرف کرده است. حتی کسانی که کلاً مخاف نظام هستند هم امروزه با اجماعی نگران کننده همان حرف ها راتکرار می کنند.

به طور خلاصه به نظر می رسد در ایران به طور روزافزونی رسانه های بنیادگرایان داخلی رساناتر و رسانه های دیگر نارسانا می شوند. به نظر من اینک مهم ترین مسئولیت همه کسانی که آینده ایران را متفاوت از جامعه آرمانی بنیادگرایان می خواهند راه حلی برای رساتر و رساناتر کردن رسانه های آلترناتیو است.  
+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1384ساعت 17:27  توسط فرهاد  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin