برخی اوقات میخوانم یا میشنوم که ادبیات سنتی فارسی غمناک و اندوهبارو پر از پند و نصیحت است یا مثلاً آخوندی است (!) و بههمیندلیل جوانها علاقهای به آن ندارند. بهنظر من این حرف اصلاً درست نیست. شاید بهدلیل گزینشهای کتابهای درسی این توهم برای بعضی پیشآمدهباشد. شعر فارسی در کلیت خود سرخوشانه و پر از شادی و بیقیدی و حتی غیرمذهبی و روادارانه است. تاریخ شعر فارسی آکنده از ساقینامهها، بزمنامهها، اشعار عاشقانه و رندانه، مبارزه با ریاکاری و زهد و تعصب است. مجموعهی شعر فارسی بههیچ رو قابل تأیید از دیدگاه متشرعان و دینداران متعصب نمیتواندباشد. به مطالبی که معتقد به معانی عرفانی و روحانی برای همهی شعرهاست توجهنکنید. بخش اندکی از شعرهای فارسی معنای باطنی عارفانه و شکل ظاهری دیگر دارد. تازه، عرفان موجود در شعر فارسی هیچ سنخیتی با دیدگاه اهل شریعت ندارد. حتی در شعر حافظ هم ابیات بسیاری وجوددارد که باهیچ وصلهای به دیدگاه آخوندی نمیچسبد. من واقعاً درک نمیکنم چهجور بعضیها غزلیات حافظ و سعدی و مولوی و رباعیات خیام و دیگران را نمیخوانند و میگویند غمگین(!!!!) وآخوندی (!!!) است. بهنظر من که سرودن این شعرها در قرنها پیش و در دورههای تاریک و منحط، درجامعهی متعصب و سختگیر آنزمان شبیه آن بوده که کسی در مسجد بین مردان پشمالو و زنان چادرچاقچور در حالیکه یک آخوند بداخلاق دلمرده دارد مسأله میگوید شروعکند به تکنو رقصیدن!!
این آثار یکجورهایی از دست تاریخ دررفتهاند! به قول دکترعلیمیرفطروس : ادبیات فارسی در مجموع، ادبياتی است غيردينی ... سخن شاعران و متفکران ما، آنچنان آکنده از تفکرات غيردينی و (گاهی ضداسلامی) است که يک مسلمان معمولی حتی جرأت شنيدن آنرا ندارد! کسانی که از «روحِ اسلامی در اشعار حافظ» سخن گفتهاند، تنها از روحِ خودشان حرف زدهاند! اگر -به راستی- فرهنگ ايرانی، اسلامی (و خصوصاً شيعی) بود، امروزه بزرگترين و معروفترين شاعران ما، نه فردوسی و حافظ و نظامی و مولانا و سعدی، بلکه سرايندگان کتابهای «طريق البـُکاء» و «طوفان البـُکا» و «روضه الشهداء» میبودند (که شعرها و مرثيههائی در بارهء «شهيدان کربلا» سرودهاند).
