گنجی در مقاله جدیدش نوشتهاست: " اصالت از آن فرهنگ است. اين بدين معني است كه اگر بخواهيم اساس را شعور انسانها بگذاريم، بايد بگوييم بزرگترين يا يگانه مشكل يا علّهالعلل مشكلات جامعه فرهنگ آن است و مراد از «فرهنگ» مجموعهي باورها، احساسات و عواطف، و خواستهها، آداب و رسوم، عادات و مَلَكات و الگوهاي ذهني ـ رواني ـ رفتاري مشترك افراد جامعه است. تا عناصر و مؤلفههاي نامطلوب، باطل، غلط، و ناسالم فرهنگ جامعه حذف و طرد نشوند و نوعي جرح و تعديل و حك و اصلاح و تغيير و تبديل فرهنگي انجام نگيرد و بخشي كمابيش وسيع از باورها، احساسات و عواطف، خواستهها، آداب و رسوم، عادات و ملكات و الگوهاي ذهني ـ رواني ـ رفتاري مشترك افراد جامعه دگرگون نشود تغيير همهي آرمانها و نهادهاي حكومتي يا ساختارهاي اجتماعي هيچ سودي نخواهد داشت. كساني كه فرهنگشان دست نخورده مانده است، نظام سياسي و حكومتي جديد يا نهادهاي اجتماعي جديد را دير يا زود به صورت همان نظام سياسي و حكومتي قديم يا نهادهاي اجتماعي قديم درميآورند و با همان عقبماندگيها و بدبختيها دست به گريبان ميشوند"
بایدبگویم که این سخن دقیقاً خلاف عقیدهی من در یادداشت پیشین است. همان{یزی که من شبهراهحل و ترفند روشنفکران ایرانی خواندهام. به گمان من فرهنگ عامل تغییر نیست، بلکه معلول شرایط اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی است. در واقع این مسائل عینی هستند که بر مسائل ذهنی تأثیرمیگذارند نه برعکس.
تا نظر شما چه باشد؟
